مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

926

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

وجعل يقبِّل الحسين وعيناه تذرفان ، ويقول : أما إنّ لي ولقاتلك مقاماً بين يدي اللَّه‌عزّ وجلّ . « 1 » ابن نما ، مثير الأحزان ، / 22 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 266 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 137 ؛ القزويني ، تظلم الزّهراء ، / 106 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 60 - 61

--> ( 1 ) - به سند متصل به شيخ فقيه موفق سعيد محمد بن مكي شهيد رحمه الله از شيخ فقيه عالم صالح جلال الدين أبى محمد حسن‌بن شيخ نظام الدين أحمد بن شيخ نجيب الدين محمد بن نماى حلى از پدر اجلش شيخ احمد از برادرش نجم الملة والدين جعفر بن محمد بن نماى حلى در كتاب مثير الأحزان گويد : از عبداللَّه بن عباس روايت شده است كه : چون مرض موت رسول خدا صلى الله عليه وآله سخت شد ، حسين را به سينه چسبانيد وعرقش بر أو روان گرديد ودر حالي كه جان مىداد ، مىفرمود : « مرا با يزيد چه كار است ؟ خدا به أو بركت ندهد . بارخدايا ! يزيد را لعنت كن ! » وبىهوشى درازى بر أو عارض شد . به هوش آمد . شروع به بوسيدن حسين كرد وأشك از دو چشمش روان بود ومىفرمود : « هلا براي من ! وقاتلت در پيش خدا مقام داورى است . » كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 21 رقم 37 ابن قولويه به‌سند معتبر از حضرت امام محمدباقر عليه السلام روايت كرده است كه : چون حضرت امام حسين عليه السلام در كودكى به نزد حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم مىآمد ، حضرت ، أمير المؤمنين عليه السلام را مىفرمود : « يا علي ! اورا براي من نگاه دار . » پس اورا مىگرفت وزير گلوى أو را مىبوسيد ومىگريست . روزى آن امام مظلوم گفت : « اى پدر ! چرا گريه مىكنى ؟ » حضرت فرمود : « اى فرزند گرامى ! چون نگريم كه موضع شمشير دشمنان را مىبوسم ؟ » حضرت امام حسين عليه السلام فرمود : « اى پدر ! من كشته خواهم شد ؟ » حضرت فرمود : « بلى ، واللَّه تو وبرادر تو وپدر تو همه كشته خواهيد شد . » جناب امام حسين عليه السلام گفت : « پس قبرهاى ما از يكديگر دور خواهد بود ؟ » حضرت فرمود : « بلى اى فرزند . » امام حسين عليه السلام گفت : « پس كه زيارة ما خواهد كرد از أمت تو ؟ » پس حضرت فرمود : « زيارة نمىكند مرا وپدر تورا وبرادر تو را وتورا مگر صدّيقان از أمت من . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 553 ابن‌نما از ابن عباس روايت كرده است كه : حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم نزديك وفات خود ، حضرت امام حسين عليه السلام را به سينهء خود چسبانيد وعرق مبارك جبينش بر روى أو مىريخت ، ومتوجه عالم بقا بود ومىفرمود : « مرا با يزيد چه كار است . خداوندا ! لعنت كن يزيد را . » -